در حالی که نشانههایی از پیشرفت در مذاکرات میان ایران و ایالات متحده درباره یک یادداشت تفاهم جدید دیده میشود، بسیاری از ناظران این توافق را گامی مهم برای جلوگیری از تشدید تنشها در خاورمیانه میدانند. بازگشایی مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز، کاهش فشار بر بازار انرژی و جلوگیری از یک رویارویی نظامی گسترده، اهدافی هستند که از نگاه جامعه بینالمللی دستاوردهای قابل توجهی محسوب میشوند. اما در پس این خوشبینی محتاطانه، پرسشی مهم مطرح است: آیا این توافق به حل بحران منجر خواهد شد یا تنها آن را به آینده موکول میکند؟
توافقی برای مدیریت بحران، نه حل آن
بر اساس گزارشهای منتشرشده، ایران متعهد خواهد شد امنیت عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز را تضمین کند، فعالیتهای دریایی تنشزا را کاهش دهد و برخی اقدامات فوری را در مدت زمانی مشخص به اجرا بگذارد. در مقابل، آمریکا از احتمال بررسی بخشی از تحریمها و ارائه برخی تسهیلات اقتصادی سخن گفته است.
اما عدم توازن میان تعهدات دو طرف از همان ابتدا قابل مشاهده است. تعهدات ایران روشن، زمانبندیشده و قابل ارزیابی هستند، در حالی که امتیازات احتمالی واشنگتن به تصمیمات سیاسی آینده و شرایط متغیر داخلی آمریکا گره خوردهاند. این وضعیت یادآور بسیاری از توافقهای موقت در تاریخ معاصر است که توانستند بحران را کنترل کنند، اما نتوانستند ریشههای آن را از میان ببرند.
سایه بلند تجربه اسلو
منتقدان این روند، توافق اسلو میان فلسطینیها و اسرائیل را بهعنوان نمونهای هشداردهنده مطرح میکنند. در دهه ۱۹۹۰، توافق اسلو با امید فراوان بهعنوان آغاز مسیر صلح معرفی شد، اما بسیاری از مسائل بنیادی از جمله مرزها، وضعیت بیتالمقدس و سرنوشت آوارگان به مذاکرات آینده موکول شدند.
در سالهای بعد، واقعیتهای میدانی مسیر متفاوتی را طی کردند. شهرکسازیها گسترش یافتند و وضعیت موقت به یک ساختار تقریباً دائمی تبدیل شد. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، بزرگترین ضعف اسلو این بود که اختلافات اصلی را حل نکرد، بلکه مدیریت آنها را به آینده سپرد.
همین نگرانی اکنون درباره توافق احتمالی ایران و آمریکا نیز مطرح است. موضوعاتی مانند امنیت بلندمدت ایران، ساختار تحریمها، تضمینهای حقوقی و پیامدهای اقدامات نظامی گذشته همچنان خارج از چارچوب مذاکرات کنونی قرار دارند.
بحرانهای قرن بیستویکم و صلحهای ناتمام
تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که نظام بینالملل بیش از آنکه به دنبال حل منازعات باشد، به مدیریت آنها روی آورده است. از اوکراین و غزه گرفته تا لبنان و سودان، بسیاری از بحرانها وارد مرحلهای شدهاند که در آن هدف اصلی جلوگیری از انفجار بزرگتر است، نه دستیابی به یک راهحل پایدار.
در چنین شرایطی، توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن میتواند از وقوع یک درگیری گسترده جلوگیری کند و فرصت تنفس سیاسی و اقتصادی برای منطقه فراهم آورد. با این حال، موفقیت واقعی آن نه در روز امضای توافق، بلکه در توانایی دو طرف برای پرداختن به مسائل بنیادینی سنجیده خواهد شد که سالهاست منشأ بیاعتمادی و تنش هستند.
تاریخ نشان داده است که صلح پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که اختلافات اصلی حل شوند، نه زمانی که صرفاً به آینده منتقل شوند. پرسش اصلی امروز نیز همین است که آیا توافق جدید آغاز یک مسیر واقعی برای حل اختلافات خواهد بود، یا تنها وقفهای موقت در بحرانی طولانیتر؟





نظر شما